معرفی کتاب " در کمین گل سرخ"

کتابی خواندنی از زندگی شهید سپهبد صیاد شیرازی، که آقا برای آن تقریظ نوشت

شما یادتان نیست. آن‌وقت‌ها یا به دنیا نیامده بودید یا احتمالاً کوچک‌تر از آن بودید که دشواری خبر را درک کنید. آفتاب بهاری صبح بیست‌ویک فروردین‌ماه ۱۳۷۸تازه زده بود که کمر مردم، زیر بار سنگین خبر شکست: «سپهبد علی صیاد شیرازی را ترور کردند». ایران سیاه‌پوش شد و بوسۀ بغض‌آلود حضرت آقا بر تابوت شهید

در ستاد کل نیروهای مسلح، تا مدت‌ها از یادها نرفت.

محسن مؤمنی در کتاب  در کمین گل سرخ به روایت زندگی صیاد شیرازی می‌پردازد. صیاد شیرازی متولد روستای کبود گنبد شهرستان درگز استان خراسان رضوی است.

وی یکی از فرماندهان جنگ ایران و عراق بود. صیاد شیرازی پس از ۳۲ سال خدمت در یگان‌های مختلف نیروی زمینی ارتش در تهران و مقابل درب منزلش، به دست نیروهای مسلح سازمان مجاهدین خلق، ترور شد. این کتاب یا صدای گرم و گویا محمد رضا علی روایت شده است.

محسن مؤمنی قصه‌نویس است. به همین خاطر روایت زندگی صیاد شیرازی را کاملاً غیر منتظره و با تعلیق آغاز می‌کند؛ از آنجاکه یک سرهنگ حکم بازداشت صیادشیرازی را صادر می‌کند و نمی‌داند چند روز بعد او ضامن جانش می‌شود. قصه از پدر صیادشیرازی که نظامی بوده شروعمی‌شود تا به کودکی، نوجوانی و جوانی صیاد برسد. حالا او به‌عنوان یک نظامی در آستانه انقلاب، فعالیت‌های انقلابی می‌کند و سرهنگ شعیبی او را به همین جرم به بازداشت می‌فرستد. چند روز بعد که انقلاب به ثمر می‌رسد جوانان انقلابی اصفهان می‌خواهند سرهنگ را اعدام کنند که صیادشیرازی شفاعتش را می‌کند.

باقی قصه خواندنی مؤمنی، خواباندن غائله کردستان است و پاک‌سازی بانه و مریوان به دست صیاد شیرازی؛ رسیدنش به فرماندهی نیروی زمینی ارتش، فرماندهی عملیات‌های بزرگ جنگ، حضور مؤثر در آزادسازی هویزه و خرمشهر، انجام عملیات مرصاد و بعد شهادت گل سرخ ...

در قسمتی از کتاب  در کمین گل سرخ میخوانیم:

نزدیک ﺗﺮﻛﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺗﻮﻗﻒ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺭﺍﻳﺶ تاکتیکی، ﮔﻔﺖ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﻣﻨﻪ به‌صورت ﺩﺭﺍﺯﻛﺶ ﺑﺨﻮﺍﺑﻨﺪ ﻭ کسی ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﻴﺮﺍﻧﺪﺍﺯی ﻧﻜﻨﺪ. آنگاه ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻞ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﭼﻨﺪ قدمی بیشﺗﺮ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﺎﻫﺎی ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺷﻞ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﺟﻠﻮﺗﺮ نمی‌آیم.

سالگرد شهادت شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

علی صیاد شیرازی (زاده ۲۳ خرداد ۱۳۲۳ – درگذشته ۲۱ فروردین ۱۳۷۸)سر لشکر نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و فرمانده آن نیرو از ۶ مهر ۱۳۶۰ تا ۱۲ مرداد ۱۳۶۵ بود.

وی پس از استعفا از فرماندهی نیروی زمینی ارتش، عضو شورای عالی دفاع ملی  شد. او زادهٔ روستای کبود گنبد شهرستان درگز خراسان بود. صیاد شیرازی از فرماندهان جنگ ایران و عراق بود. او، پس از ۳۲ سال خدمت در یگان‌های مختلف نیروی زمینی ارتش، در تهران  و مقابلِ درِ منزلش، به دست اعضای منافقین ترور شد. مراسم تدفین او با حضور رهبر انقلاب و جمعی از فرماندهان یگان‌های مختلف نیروهای مسلح ایران و مردم برگزار شد.

تعطیلی کتابخانه ها

به اطلاع اعضای گرامی می رساند

به علت شیوع کرونا و خیزش موج چهارم آن با تصمیم ستاد ملی کرونا 

کتابخانه های عمومی به مدت ده روز تعطیل خواهند بود.

برای اطلاع از آخرین اخبار کتابخانه ها و اطلاع از وضعیت

و نحوه استفاده از منابع ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

@saebpubliclibrary

اینستاگرام

معرفی کتاب "جایی برای نگرانی نیست"

کتاب جایی برای نگرانی نیست نوشته‌ی محمدجواد شیرودی، آمیزه‌ای از مطالب روانشناسی و عرفانی است و 18 روش کاربردی برای رهایی از نگرانی‌ها به شما می‌آموزد. با خواندن این کتاب و انجام روش‌های منطقی که به آن‌ها اشاره شده است، می‌توانید به آرامش عمیقی دست یابید و از هر لحظه‌ی زندگی خود لذت ببرید.

درباره کتاب جایی برای نگرانی نیست:

در زندگی روزمره مشکلات فراوانی وجود دارد که با اشکال گوناگون به سراغ شما می‌آیند. مشکلات مانند طاقدیس و ناودیس هستند. امروز با زحمت و مشقت از یک طرف طاقدیس بالا می‌روید ولی فردا مطمئناً به راحتی و با سرعت از طرف دیگرش پایین خواهید آمد و اگر از ناودیس پایین بیایید، فردا باید دوباره از طاقدیس دیگری بالا بروید. مشکلات و نگرانی‌های حاصل از آن نیز چنین حالتی را دارد اگر امروز نباشد، فردا حتماً خواهد بود. بنابراین باید بتوانید با کسب آگاهی‌های لازم و به کار بستن راه حل‌های درست، خودتان را با آن‌ها وفق دهید.

در دنیا هیچ انسانی وجود ندارد که ادعا کند هرگز نگرانی نداشته است. شما می‌توانید مشکلات و نگرانی‌ها را بخشی از زندگی خود بدانید. به راستی اگر مشکلی وجود نداشته باشد، زندگی بی‌معنا و یکنواخت خواهد شد. بنابراین یکی از حکمت‌های وجود مشکلات در زندگی لذت بردن از آسایش و رفاه است.

در این دنیا هرکس نگرانی دارد و اگر امروز را بدون آن سر کند، فرداها با آن روبرو خواهد شد. پس راه گریزی نیست. برخی از افراد با کوچکترین نگرانی از پا در می‌آیند. عده‌ای فکر می‌کنند، اینگونه افراد ترسویی بیش نیستند. ولی اگر کمی با دقت به موضوع بنگرید، درمی‌یابید ترس واژه درستی نیست و در مورد اینگونه افراد، واژه ناآگاهی بیشتر صدق می‌کند. آن‌ها می‌گریزند، زیرا توانایی تحمل آن را ندارند. ولی در صورت برخورد صحیح، حتی بدترین نگرانی‌ها در مقابل شما سر فرود خواهند آورد.

برخی از افراد از کاه، کوه می‌سازند و کمترین نگرانی را به بزرگترین نگرانی تبدیل می‌کنند. اینگونه افراد چون راه مبارزه با نگرانی را نمی‌دانند، به همین خاطر دچار اشتباهات جبران‌ناپذیری می‌شوند و ممکن است به خاطر تصمیم‌های غلط از مسیر اصلی زندگی فرسنگ‌ها فاصله بگیرند که البته امید است این دسته از افراد بعد از مطالعه این کتاب تا حدودی راه درست برخورد با نگرانی‌ها را بشناسند. افراد دیگری نیز هستند که موفق شده‌اند، با نگرانی‌ها کنار بیایند و بدین ترتیب به یک آرامش خیال دست یابند.

کتاب جایی برای نگرانی نیست به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟

اگر با دو عامل مخرب ترس و نگرانی در زندگی مواجه هستید، خواندن این کتاب کمک فراوانی برای رهایی از مشکلاتتان خواهد کرد.

جملات برگزیده کتاب جایی برای نگرانی نیست:

- یکی از آسان‌ترین راه‌ها برای رهایی از نگرانی نوشتن آن‌هاست.
- آزمایش الهی اتفاقی است که صد درصد برای هر شخصی در زندگی اتفاق می‌افتد.
- ذهن ما دارای قدرت و توانایی‌های فراوانی است که باید راه درست استفاده از آن را بیاموزید.
- براستی که برخی از مشکلات ما را وادار به انجام کاری می‌کند که خوشبختی و سعادت ما در آن است.
- در زندگی اتفاقات زیادی ممکن است رخ دهد که نه می‌توان آن‌ها را حدس زد و نه در بروز آن دخالتی داشت.

در بخشی از کتاب جایی برای نگرانی نیست می‌خوانیم:

اگر خود ما عامل بروز مشکلی نبوده‌ایم، باید ایمان داشته باشیم که مسائل و مشکلات بوجود آمده برای آزار و اذیت ما نیامده‌اند. بلکه به جهت پیشرفت ما در مسائل معنوی بر سرراهمان قرار گرفته‌اند. ما همانند آهنی هستیم که آهنگر برای شکل دادن به آن به ناچار آن را درون آتش می‌اندازد و سپس آنرا بر روی سندان قرار داده، می‌کوبد. قلب سخت ما نیز باید در آتش مشکلات بسوزد و بر روی سندان کوبیده شود تا بلکه به آن شکلی که خداوند از ما انتظار دارد، تبدیل شود. در این نوع مشکلات هر چه قدر سختی بیشتری را تحمل کنیم، همانقدر روحمان پاکتر می‌شود و همانقدر به آن شکلی که خداوند از ما انتظار دارد، نزدیکترمی شویم.

آزمایش الهی اتفاقی است که صد درصد برای هر شخصی در زندگی اتفاق می‌افتد. حتی پیامبران و معصومین نیز از آن مستثنی نبوده‌اند. اما چرا با وجود اینکه خداوند بندگانش را خوب می‌شناسد اما باز آن‌ها را مورد آزمایش قرار می‌دهد؟

معرفی کتاب چشمهایش

معرفی کتاب  چشم‌هایش

کتاب  چشم‌هایش معروف‌ترین اثر بزرگ علوی یکی از جریان‌سازترین و تاثیر‌گذارترین رمان‌های ایرانی است .

رمان چشم‌هایش برای نخستین بار در سال ۱۳۵۷ خورشیدی منتشر شد و باعث شد که علوی به یکباره در بین نویسندگان معاصر نامدار و زبانزد شود. از همان سطر آغازین رمان نویسنده سعی دارد ما را با فضای سیاسی زمان خود آشنا سازد و به خواننده بفهماند که با رمانی با زمینه‌های سیاسی طرف است ولی به نظر نمی‌رسد کاملا سیاسی باشد.

بزرگ علوی (Bozorg Alavi) در رمان چشم‌هایش (Her Eyes) روش استعلام و استشهاد را به کار برده، بدین گونه که قطعات پراکنده یک ماجرا را کنار هم گذاشته و از آن طرحی کلی آفریده است که بر حدس و گمان تکیه دارد این شیوه بیشتر در ادبیات پلیسی معمول است. برخی معتقدند این رمان و شخصت استاد ماکان، با الهام از زندگانی کمال‌الملک نگاشته شده است و گروهی دیگر آن را شرح‌حالی از زندگی تقی ارانی می‌دانند. این کتاب از آثار معدود زبان فارسی است که در مرکز آن یک زن با تمام عواطف و ارتعاشات روانی و ذهنی قرار گرفته است.

کتاب چشم‌هایش داستان استاد ماکان نقاش بزرگ که یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضاشاه است در تبعید درمی‌گذرد. یکی از آثار باقی‌مانده از او، پرده‌ای است به‌ نام چشم‌هایش، چشم‌های زنی که گویا رازی را در خود پنهان کرده است. راوی داستان که ناظم مدرسه و نمایشگاه آثار استاد ماکان است، سخت کنجکاو است راز این چشم‌ها را دریابد؛ بنابراین سعی می‌کند زن در تصویر را بیابد و از ارتباط او با استاد ماکان بپرسد. پس از سال‌ها ناظم زن موردنظر را می‌یابد و در خانه او باهم گفت‌وگو می‌کنند و…

معرفی کتاب آبنبات هل دار

کتاب آبنبات هل‌دار نوشته مهرداد صدقی داستان طنزی است که نوجوانی دهه شصتی آن را روایت می‌کند. پسری به نام محسن که فرزند دوم یک خانواده پنج نفری است و در بجنورد زندگی می‌کند. داستان این کتاب سراسر از ماجراهای خنده‌دار و نوستالژیک، خصوصا برای دهه شصتی‌هاست.

فضای داستان سرتاسر ماجراهای خنده‌دار و حیرت‌آور است؛ ماجراهایی که محسن آن‌ها را ایجاد می‌کند. یکی از نقاط قوّت کتاب توانایی نویسنده در نشان دادن فضای پشت جبهه‌هاست؛ نویسنده نشان می‌دهد که چگونه مردم در این فضا زندگی روزمره خود را می‌گذراندند و سرگرمی‌های خاص خود را داشتند.

در این داستان، نویسنده نشان می‌دهد، در سال‌هایی که به ظاهر برای بسیاری یادآور روزهای جنگ است، بخش عمده‌ای از مردم ایران زندگی شاد و پُرماجرایی داشتند؛ زندگی‌ای همراه با خنده و سرزندگی. این کتاب، برای کسانی که از روزگار دهه 1360 خاطرات نوستالژیک دارند، برای نسل امروز هم، که دوست‌دارِ موقعیت‌های طنزِ کُمیک‌اند، بسیار جذاب و دل‌نشین است.

محسن، قهرمان داستان، از روزگاری می‌گوید که مردم با مسائل ساده شادی‌های بزرگی می‌آفریدند، مثلِ اولین تجربه رفتن به سینما؛ دیدنِ اولین تلویزیون رنگی؛ تجربه حضورِ نخستین خوراکی‌های لوکس در خانه مردم. انجام‌دادنِ کارهای ساده برای محسن به ماجراجویی‌هایی تبدیل می‌شود که کمتر از هفت‌خان رستم نیست؛ کارهایی مثل رفتن به مدرسه و پخش آش نذری یا پخشِ کارتِ عروسی برای محسن ماجراهایی را رقم می‌زند که هر یک برای خواننده کتاب دنیایی است پُر از خنده و نشاط. خلاصه اینکه برای کسانی که دوست‌دار یادآوری روزهای پُرخاطره همراه با خندیدن‌اند این کتاب صوتی حرف‌های بسیاری برای شنیدن دارد...

در قسمتی از کتاب  آبنبات هل‌دار می‌خوانیم:

ملیحه خواست نامه دوم را باز کند. من از ترس داشتم می‏مُردم. چون اصلاً فکر نمی‏‌کردم نامه‌‏ام هم‌زمان با نامه اصلیِ محمد برسد! برای همین گفتم: «شاید برای مریم نوشته! باز نکنیم، بهتره.»

قبل از اینکه موفق شوم نامه را چنگ بزنم، ملیحه دستش را کشید؛ چون دستم را خوانده بود. ملیحه، قبل از اینکه نامه را باز کند، چشمکی به مامان زد و پرسید: «مَگه داداش محمد آمده بجنورد؟ انگار نامه‏‌اشِ از همین‌جا پست کرده. هم فرستنده بجنورده هم گیرنده.»

وقتی آدرس فرستنده و خط خرچنگ‌ قورباغه‌‏ام را به بقیه نشان داد، همه جز من مشتاق‏‌تر شدند نامه را بشنوند. از شانس بد، مریم هم در همین لحظه وارد خانه شد. مریم نامه خودش را نیاورده بود. گفت یادش رفته؛ اما من، که دروغگو را خوب می‌‏شناسم، فهمیدم عمداً نیاورده و دوست نداشته کسی از متن نامه خصوصی‏‌اش باخبر شود. ضمناً نسبت به قبل باز هم چاق‌تر شده بود. نامه دوم با شعری از کتاب چهارم دبستان شروع می‌‏شد:

«ای نام تو بهترین سرآغاز *** بی‌ نام تو نامه کی کنم باز
سلام بر آقا جان و مامان و بی‏بی و ملیحه و خودم، که محمدم.
خوب هستید؟ الان که این نامه را می‏‌نویسم در قصرشیرین نشسته‏‌ایم. جایتان خالی! خیلی قصر قشنگی است. توی حیاط قصر سنگر درست کرده‏‌ایم و داریم با بقیه هم‏سنگرها موز می‌‏خوریم. بفرمایید موز! هه‌هه‌هه شوخی کردم. امروز از طریق رادیو کویت یک آهنگ شنیدم که آقای اشرفی به من تقدیم کرده بود. دستش درد نکند. راستی آقا جان من توی تیراندازی از بقیه نشانه‏‌گیری‌‏ام خیلی بهتر است. مثل رابین‌هود با هر تیر دو عراقی را می‏زنم و به قول حمید دهانشان را سرویس می‏‌کنم؛ اما حیف که گلوله‌هایم زود تمام می‏‌شوند و برای خرید گلوله به پول احتیاج دارم. بنابراین، اگر ممکن است مقداری پول بدهید محسن برایم بفرستد جبهه تا بتوانم گلوله بخرم. ضمناً وصیت می‏‌کنم چراغ‌قوه‌‏ام و دوچرخه خودتان را هم به محسن بدهید تا بتواند کارهای خانه را بهتر انجام بدهد. مامان جان، از طرف من همه اعضای خانواده، به‌خصوص آقا جان، را ببوس...‌ ها‌ها‌‌هاها... عروس داماد رو ببوس یالله... به قول برادرای هم‌سنگرم، همه با هم یالله یالله یالله... راستی، مامان جان، به جای بوسیدن ملیحه، به او بگو بیشتر حواسش به درس باشد تا ان‌شاءالله هم در کنکور قبول شود و هم اینکه دیگر مزاحمی زنگ نزند. شنیده‌‏ام نمره‏‌های محسن این ثلث خیلی بهتر شده. جوری که خودش متوجه نشود، یک هدیه برایش بگیرید تا تشویق شود. به بی‏بی هم بگویید شب‌ها دندان مصنوعی‌اش را در لیوانی که آب می‌‏خوریم بالای سر کسی نگذارد. یک بار کم مانده بود یکی از اعضای خانواده، که تشنه شده بود، اشتباهی آب آن لیوان را بخورد. به مریم هم سلام مرا برسانید و بگویید بیشتر ورزش کند تا روز به روز چاق‌‏تر نشود. در پایانِ نامه به یاد شما چند تیر هوایی شلیک می‏‌کنم. تق‌تق‌تق... آقا جان یک‏ وقت فکر نکنی همین کارها را می‏‌کنم که تیرهایم زود تمام می‌‏شود! جریان تیر هوایی را شوخی کردم. هه‌هه‌هه...
نمک در نمکدان شوری ندارد *** دل من طاقت دوریِ پلو ندارد
محمد جان»

نامه که تمام شد، همه به من نگاه کردند. از همان اول نامه، که یادم رفته بود به خودم هم سلام برسانم، می‌‏شد فهمید که خود را لو داده‌‏ام.

نبمه شعبان

ن

سال 1400 مبارک

برای دریافت تقویم رایگان کتابخانه ما را در فضای مجازی دنبال کنید.

@saebpubliclibrary